بود، در لييژ وفات يافت. وصيتنامهٴ او به تاريخ 20 مه 1348 نشان ميدهد كه مرد ثروتمندي بوده؛ كتابهايش را به افراد و موٴسسات مختلفي بخشيده است؛ از جمله
كاتوليكون خود را به كليساي جامع لييژ، به شرط آن كه آن را زنجير كنند.
او سه كتاب نوشت:
1. گلچين هردو قوانين بهترتيب الفبايي در سال 1341. كتابي از نوع گزيدهٴ فتاوي مارتين تروپاوي (سيزدهم ـ 2) است اما او بدان اشارهاي نكرده است.
2. گلچين نويسندگان و حكما كه گم شده است.
3. تاريخ. كارهاي اسقفان لييژ از سال 1247تا 1348. اين مهمترين اثر اوست و يگانه موجب افتخارش. آن را در سال 1334 آغاز كرد و تا چند ماه پيش از مرگش به نوشتن ادامه داد. از لحاظ تاريخ لييژ در يك دورهٴ بحراني، اين كتاب داراي اهميتي بنيادي است.
آن را ميتوان به دو بخش كرد، 1247 تا 1312 و 1312 تا 1348، كه بخش اول كمتر مستند است، گرچه او سعي زيادي براي بررسي مطالبش بهكار برده است. در موردبخش دوم او خود شاهد عيني بوده و تاحدي در حوادث نقش داشته است. در مقام منشي شوراي كشيشان لييژ، مشاور حقوقي و در بسياري موارد مذاكره كننده، از رويدادهايي كه گزارش كرده، اطلاعات دست اولي داشته است. از بايگانيها استفاده كرده، كه آنها را ذكر ميكند. براي گاهشناسي زحمت زيادي كشيده، ولي داراي اشتباهات فني است. به نوسان قيمتها، اطلاعات هواشناسي و عجايب طبيعي اشاره كرده است. با اينكه تاريخ او بر روي حوادث لييژ متمركز شده، اغلب به فراسوي مرزهاي آن نظر دارد؛ مثلاً اشارات زيادي به كولا دي رينتسو شده است. درمورد تاريخ كشورهاي بيگانه از كتاب گيوم نانژي (تا 1300) و
تاريخ پاپها وامپراتوران مارتين تروپاوي استفاده كرده است.
تاريخ او در بهترين قسمتها به تاريخ واقعي ياخاطرات يك سياستمدار نزديك ميشود.
او آگاه، باوجدان و امين است و ميكوشد علل رويدادها را معلوم كند. سياست ارسطو را خوانده است. آرمان سياسي او متكي به شهروندان خوب است، ولي نميگويد چگونه بايد آنها را پيدا كرد و بهكار گرفت. از امكان گرايش شاه به استبداد بهخوبي آگاه است و از گرايش حكومت اشراف به حكومت خانوادهها. آثار ادبي و حقوقي قديم و سدههاي ميانه را بسيار خوانده است. متأسفانه دستور زبانش ضعيف و سبكش بد است و دقتش اغلب شكل فضلفروشي بهخود ميگيرد.
در نوشتههايش علاقهاي به رياضيات و اطلاعاتي را در اين زمينه نشان ميدهد و از اقليدس نقل قول ميكند.